مستانه

ادب و عرفان و تاریخ پارسی

مستانه

ادب و عرفان و تاریخ پارسی

سیاست!

با سلام به دوستان و یاران همراه 

وبلاگ بنده وبلاگی است در حوزه ادب و عرفان ایران زمین که امید آن دارم همگان به دیده نقد بدان بنگرند و این بنده را از نظرات خود بی نصیب نگذارند بهره خواهیم برد. در ضمن ما را با سیاست کاری نیست نظر سیاسی خوبانی که همه چیر را از این دریچه مینگرند به خودشان ارتباط دارد همان به که در نزد خود نگاه دارند.   

ما را نه غم دوزخ و نی حرص بهشت است

آیینه ادراکتان صافی باد

م.سرشک

 

استاد علامه دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، مشهور به م. سرشک در نوزدهم مهر ۱۳۱۸ در روستای کدکن که یکی از روستاهای قدیم و کهنسال نیشابور است، متولد شد...

ادامه مطلب ...

در این سرای بی کسی...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند .......

ادامه مطلب ...

عطار

به نام آنکه جان را فکرت آموخت                                    چراغ دل به نور جان برافروخت

گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم

شبنــمی بــودم ز دریــا غرقه در دریا شدم

هرگاه تاریخ مغرب زمین و سیرتحولات فرهنگی و هنری آن را مطالعه می‌کنند، زیربنای فکری و فلسفی هر حرکت و یا هر عصری را در اندیشه‌های حکیمان آن دوره می‌جویند، ما هم اگر بخواهیم زیربنای فکری خودمان را مطالعه کنیم ناگزیر از جستجو در زمینه‌های عرفانی و فلسفی خود هستیم. در حقیقت اندیشه در عرفان و فلسفه‌، که آبشخورش معارف وحیانی و آموزه‌های اسلامی است، یکی از ابعاد و وجوه تفکر اصیل و حقیقی ایران اسلامی است که با خون و گوشت مان آمیخته شده. بزرگی می‌گوید برای بررسی سیر تطور و تحول فرهنگی، هنری و فلسفی ایران زمین باید تاریخ تصوف و کلام آن را به دقت بررسی کرد؛ چه در این وادی است که خلاقیت اندیشه بزرگان ما در حوزه‌های الهیات، مابعد الطبیعه، معرفت شناسی، اندیشة دیالکتیکی، جمال‌شناسی و اخلاق تجلی پیدا کره و انعکاس یافته است...

ادامه مطلب ...

زبان حال

زبان حال 

یاری اندر کس نمبینم یاران را چه شد 

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد 

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست  

خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را جه شد 

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی  

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد  

لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست 

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار  

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد 

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند 

کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد 

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست 

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد 

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت 

کس ندارد ذوق مستی می گساران را چه شد 

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش 

از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد

به یاد خسرو فرشید ورد

به یاد خسرو فرشید ورد

ز مادر همه مرگ را زاده‌ایم            همه بنده‌ایم ارچه آزاده‌ایم

دکتر خسرو فرشیدورد استاد زبان و ادبیات دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ساعت چهار بعد از ظهر روز جمعه مورخ 8/10/1388در سن 80 سالگی در سکوت خبری در سرای سالمندان نیکان تهران درگذشت.

ادامه مطلب ...