مستانه

ادب و عرفان و تاریخ پارسی

مستانه

ادب و عرفان و تاریخ پارسی

معمای هستی

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست...

ادامه مطلب ...

خواجه شیراز

 

امروز روز حافظ است...

ادامه مطلب ...

فریدون مشیری

 

فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران سپری کرد و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت.  بعد از  بازگشت دوباره به تهران  مدت سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و برای ادامه تحصیل به دبیرستان ادیب رفت. به گفته خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی‌هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی ... از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی ... در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.»...

ادامه مطلب ...

منشور کورش

  

منشور حقوق بشر کوروش

منشور حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش دوم (بزرگ) لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی (ذوالقرنین)نگاشته شده است. این استوانه در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شده‌ و در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود. این منشور یکی از بزرگترین نشانه‌های روحیهٔ بردباری در فرهنگ ایرانی است. ..

ادامه مطلب ...

شب قدر ...

دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند  

وندران ظلمت شب آب حیاتم دادند 

بیخود از شعشعه پرتوذاتم کردند 

باده از جام تجلی صفاتم دادند

ادامه مطلب ...

عاشقانه

 

یکی بود یکی نبود. یک روز کاملاً معمولى تحصیلى بود. به طرح درسم نگاه کردم و دیدم کاملاً براى تدریس آماده ام. اولین کارى که باید مى کردم این بود که مشق هاى بچه ها را کنترل کنم و ببینم تکالیفشان را کامل انجام داده اند یا نه. وارد کلاس شدم و  به سراغ تک تک بچه ها رفتم .هنگامى که نزدیک علی رسیدم، او با سر خمیده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم که تکالیفش را انجام نداده است. او سعى کرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان کند که من او را نبینم. طبیعى است که من به تکالیف او نگاهى انداختم و گفتم: "على! این کامل نیست."

ادامه مطلب ...

اندر حکایت من و تو و او...

من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا ؟

ادامه مطلب ...